» از همین شاعر
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
رنگ در جلوه گری بهر تماشايی ما
مرکز و دايره و گردش اطوار وجود
هست هر نقش قدم رمز جبين سايی ما
ظاهر و باطن از و يکسر مو خالی نيست
لامکانست چسان دلبر هرجايی ما؟
نفسم نخل مراد است به سيان وجود
ز که اين ديده وری هاست به بينايی ما
خورده از چشمهء خور تيغ بيانم آيي
احمدا جوهر آن جلوهء يکتايی ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *