» از همین شاعر
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
عشاق زند پر به فضای در و بامش
زاهد شدنش راه نفس جمله خراشيد
اما خبری نيست کسی را ز خرامش
پروانه بود گر همه جبريل امين است
خود شعلهء طور است زبانی به پيامش
بر يال دی اينجا نرسد دست کسی را
اين نفس هرونست نگهدار لگامش
خامست که تا خم نزند جوش انالحق
احمد نفزايد بتو خاصيت جامش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *