» از همین شاعر
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 دل فرش فزای بامم امروز
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 قصهء دلکش نگار بگو
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعالم فتنه از چشم سياهش
نگهداری تو يارب در پناهش
بگويم منزل جان را نشاني
بود سرچشمهء کوثر براهش
کدامی کج بود از راستی به؟
شکست گوشهء طرف کلاهش
خزابيها از آن شد ملک دل را
شهء ما عادل و ظالم سپاهش
دل بشکستهء احمد تو مخراش
بترس از تير آه صبح گاهش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *