» از همین شاعر
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 ز بحر لا در اسرار منصور
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعالم فتنه از چشم سياهش
نگهداری تو يارب در پناهش
بگويم منزل جان را نشاني
بود سرچشمهء کوثر براهش
کدامی کج بود از راستی به؟
شکست گوشهء طرف کلاهش
خزابيها از آن شد ملک دل را
شهء ما عادل و ظالم سپاهش
دل بشکستهء احمد تو مخراش
بترس از تير آه صبح گاهش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *