» از همین شاعر
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 دل فرش فزای بامم امروز
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 اين گنج پر از در که خدايی شده نامش
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعالم فتنه از چشم سياهش
نگهداری تو يارب در پناهش
بگويم منزل جان را نشاني
بود سرچشمهء کوثر براهش
کدامی کج بود از راستی به؟
شکست گوشهء طرف کلاهش
خزابيها از آن شد ملک دل را
شهء ما عادل و ظالم سپاهش
دل بشکستهء احمد تو مخراش
بترس از تير آه صبح گاهش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *