» از همین شاعر
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز دست شاه خور د طعمه باز وقت شکارش
نداده جای غليواز را کسی بکنارش
چشيد شربت شوقی که تازه بسمل شد
شهيد را نشناسد کسی بسنگ مزارش
گدا ز هفت جهنم دهد حرارت عشق
کجا علاج زدارلشفا به بيمارش
سر اطاعت ازين در چو تارموی متاب
هلاک شد ز قطار اشتری که کند مهارش
بجز ديار دل احمد دگر ديار نباشد
گهی چو نای فغان کجاست ديارش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *