» از همین شاعر
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 همچو سر روان جريده برو
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 فصل گل در بهار می درکش
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 اين دعا ميکنم از روی يقين

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

چو مينا سر بپای خود بهر کس احترام ما
خواص سجده می دارد قيام بی قيام ما
شنو کين طفل نو گويای عشق از ما چه می گويد
که سطح عرش تنگ آيد چرا در فرش بام ما
ز خون افشانی مژگان وضو فرمود خاصانرا
طواف اقدس دل هر نفس بيت الحرام ما
سر انگشت آهم غنچهء دل را بخنداند
عجايب لطفها دارد چراغستان شام ما
سيه رويی خاتم سجدۀ بيجای او باشد
گواه ثم وجهه الله بود دارالسلام ما
ز آزادی نمی بندم بخود رنگ خيالی را
که بوی عطر عرفانت خراش آرد ز کام ما
ز جوش هر نفس احمد چو خم در خون دل جوشم
نشستن پا بدامن سرو آسا شد خرام ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *