» از همین شاعر
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

بلوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
به کعبتين اگر شش نشست، هست نجانم
ز شش ظهور تجلی کمال يافت حريفم
بود حدوث و قدم کعبتين بقای حياتم
ز قدس وسعت ارض الله آگهی چو بيابی
نعيم و روضه و ريحان و روح شاخ نباتم
زبان راز بود مو به جسم لاغر زارم
طلسم حيرتم اينجا نه ذاتم و نه صفاتم
ز کلک آه تو ای صفحه رخ خوبان
به خون ديده رقم زد دبير شوق براتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *