» از همین شاعر
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 همچو سر روان جريده برو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بيا در ديدۀ ما آشيان کن
تماشاگاه خود اقليم جان کن
خبر از کنج ما اوحی بيابی
چو شمعی خويش را قطع اللسان کن
ز سرشاران بزم لی مع الله
رموز من رآنی ترجمان کن
برو طبل انالحق زن چو منصور
بيا و دار را دارالامان کن
کند از کفر و دين احمد سوالی
بود آفاق در انفس عيان کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *