» از همین شاعر
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بيا در ديدۀ ما آشيان کن
تماشاگاه خود اقليم جان کن
خبر از کنج ما اوحی بيابی
چو شمعی خويش را قطع اللسان کن
ز سرشاران بزم لی مع الله
رموز من رآنی ترجمان کن
برو طبل انالحق زن چو منصور
بيا و دار را دارالامان کن
کند از کفر و دين احمد سوالی
بود آفاق در انفس عيان کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *