» از همین شاعر
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 گرچه شيطان اينست بسر انکار است
 سمندر مشربی را ناير و نير گلستانست
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 رموز وادی ايمن بياموز
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
ز خوان بزم الست است زاد و توشهء من
ز بس خمار بگردش سرم چو گردونست
ز ناچشيده شرابی پر است شيشهء من
عجب هميشه بهار بود بعالم قدس
بنوش باده مدام از می هميشه ء من
مرا که تيشهء فولاد همت است بکف
شکستن در هستی است کار و پيشهء من
بضيق عالم امکان مقام احمد نيست
ورای کون و مکانست کنج گوشهء من


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *