» از همین شاعر
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اين دعا ميکنم از روی يقين
دل بفرياد که آمين آمين
خاکساری بمن ارزانی دار
در رهت دار مرا خاک نشين
ياد خود مونس روز و شب ما
در خيال تو شوم با تو قرين
غرقهء بحر شهودم بنما
منزل خويش بچمشم بگزين
در رۀ مهر و وفايت قدمم
دار ثابت که نيفتم بزمين
حرم غير نسازی دل من
اين مکان را نسزد جز تو مکين
خطر و وسوسه را دور نما
از من خستهء بيمار حزين
چون کريمی تو چه غم از عصيان
فی المثل گرچه بود چرخ برين
در رۀ فقر و فنا احمد را
گرد هستی بفشنانش ز جبين


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *