» از همین شاعر
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 آنکه از جمله خاص است بيار
 بخت من بيدار چشمم مست خواب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اين دعا ميکنم از روی يقين
دل بفرياد که آمين آمين
خاکساری بمن ارزانی دار
در رهت دار مرا خاک نشين
ياد خود مونس روز و شب ما
در خيال تو شوم با تو قرين
غرقهء بحر شهودم بنما
منزل خويش بچمشم بگزين
در رۀ مهر و وفايت قدمم
دار ثابت که نيفتم بزمين
حرم غير نسازی دل من
اين مکان را نسزد جز تو مکين
خطر و وسوسه را دور نما
از من خستهء بيمار حزين
چون کريمی تو چه غم از عصيان
فی المثل گرچه بود چرخ برين
در رۀ فقر و فنا احمد را
گرد هستی بفشنانش ز جبين


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *