» از همین شاعر
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 همچو سر روان جريده برو
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 نه در خويشم از آن از خويش بيرون گفتگو دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
در ميان من تو گشت عذاب من و تو
کاتب دفتر اسرار ازل گفت که حيف
غلط افتاد بيک نقطه کتاب من و تو
هست موعود که باشد بميان روز شمار
چه شمار است بگو غير حساب من و تو
لابقا صورت امکان همه بی بود بود
عين درياست چو بشکست حباب من و تو
توسن نفس حروانست بغايط احمد
پای مردی نگذاری برکاب من و تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *