» از همین شاعر
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
در ميان من تو گشت عذاب من و تو
کاتب دفتر اسرار ازل گفت که حيف
غلط افتاد بيک نقطه کتاب من و تو
هست موعود که باشد بميان روز شمار
چه شمار است بگو غير حساب من و تو
لابقا صورت امکان همه بی بود بود
عين درياست چو بشکست حباب من و تو
توسن نفس حروانست بغايط احمد
پای مردی نگذاری برکاب من و تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *