» از همین شاعر
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 دل فرش فزای بامم امروز
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 اگر تو جان ندهی می برد ملاحت يار
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
در ميان من تو گشت عذاب من و تو
کاتب دفتر اسرار ازل گفت که حيف
غلط افتاد بيک نقطه کتاب من و تو
هست موعود که باشد بميان روز شمار
چه شمار است بگو غير حساب من و تو
لابقا صورت امکان همه بی بود بود
عين درياست چو بشکست حباب من و تو
توسن نفس حروانست بغايط احمد
پای مردی نگذاری برکاب من و تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *