» از همین شاعر
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 قصهء دلکش نگار بگو
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 غير از من بيچاره که از ياد فتاده
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
در ميان من تو گشت عذاب من و تو
کاتب دفتر اسرار ازل گفت که حيف
غلط افتاد بيک نقطه کتاب من و تو
هست موعود که باشد بميان روز شمار
چه شمار است بگو غير حساب من و تو
لابقا صورت امکان همه بی بود بود
عين درياست چو بشکست حباب من و تو
توسن نفس حروانست بغايط احمد
پای مردی نگذاری برکاب من و تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *