» از همین شاعر
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس
 اگر تو جان ندهی می برد ملاحت يار
 به دکان نفس دارم بنا آيينه سازی را
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حيرت افزا صوت رحمانی شنو
ماورای گوش انسانی شنو
بر فراز تخت او ادنی نشين
صد هزار اسرار پنهانی شنو
پاک شو ز آلايش کون و مکان
هر طرف آواز سبحانی شنو
قم باذنی موج دريای بقاست
از زبان عيسی ثانی شنو
تاکه ميدانی بود کفر احمدا
انتهای کار نادانی شنو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *