» از همین شاعر
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حيرت افزا صوت رحمانی شنو
ماورای گوش انسانی شنو
بر فراز تخت او ادنی نشين
صد هزار اسرار پنهانی شنو
پاک شو ز آلايش کون و مکان
هر طرف آواز سبحانی شنو
قم باذنی موج دريای بقاست
از زبان عيسی ثانی شنو
تاکه ميدانی بود کفر احمدا
انتهای کار نادانی شنو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *