» از همین شاعر
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 بدشت غم دلم ماوا گرفته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
سوزد مرا بهر نفس از نو ادای تو
از ناز با کسی متکلم نگشته یی
ليکن ز هر دهن چه خوش آيد صدای تو
مرغ حواس و عقل و خرد را بسوخت پر
هر جا که انتهاست بود ابتدای تو
طوفانی غريق خرد را بگو ز من
که ناخدا خدا و خدا ناخدای تو
احمد که آخر آمده در بزم ساقيا
لبريز بادۀ ز می غم زدای تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *