» از همین شاعر
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
عهد نو پيمان نو در هر نفس احسان نو
ديده را قوت تجلی گر شود بيند عيان
عالم تو جلوۀ نو، حضرت انسان نو
روح قدسی مژدۀ شاه الست آرد بجا
خوان دل قالو بلا گسترده بر مهمان نو
حمد تو از ذرۀ ذرات می آيد بگوش
هر دو عالم را بهردم ميرسد فيضان نو
لنگر بشکسته و موج بلا از چارسو
احمدا کو ناخدا را ميرسد طوفان نو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *