» از همین شاعر
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
عهد نو پيمان نو در هر نفس احسان نو
ديده را قوت تجلی گر شود بيند عيان
عالم تو جلوۀ نو، حضرت انسان نو
روح قدسی مژدۀ شاه الست آرد بجا
خوان دل قالو بلا گسترده بر مهمان نو
حمد تو از ذرۀ ذرات می آيد بگوش
هر دو عالم را بهردم ميرسد فيضان نو
لنگر بشکسته و موج بلا از چارسو
احمدا کو ناخدا را ميرسد طوفان نو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *