» از همین شاعر
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 رموز وادی ايمن بياموز
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو نبود غير او اندر ميانه
چرا شد آدم خاکی بهانه
بود اين نکته ام از روی تحقيق
ببين در خويش تحقيق است يانه
تو بر گرد حريم و دير گردی
صدای يار می آيد ز خانه
ظهور حسن و عشق آمد من و تو
که خود در خود بخود باشد يگانه
رموز دلبری از دلبران پرس
که تا دانی کلام دلبرانه
نميدانم ز دل نام و نشانی
بغير از تير نازش را نشانه
نباشد عيب بی باکی به احمد
بود اين راه رسم عاشقانه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *