» از همین شاعر
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 ای ساقی سرشار بده بادۀ هورا
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 فصل گل در بهار می درکش
 لبالب شد چنان جام شهودم
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
خار در آغوش گل، شکر بود در کام نی (؟)
باشد خزان معنوی ميم سموم ما و من
گلذار جان خندان بود ار دی بهشت واو وی
تعليم حيرانی کا بی درک و بی مدرک بود
در قدس قول من عرف چون نشئهء پنهان بمی
پروانه مجنون بود در زور حسن ما خجل
زيرا نديد او هر نفس ليلی بود هر جا بحی
جز مدهو نبود رهی سر منزل مقصود را
احمد عنان کش ناله را تا طفل ايک آيد ز پی

---

پی نوشت: شعر در همين حد خوانده شد و برای من ابهامات زيادی در زمینهء املاء، وزن و مفهوم شعر وجود دارد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *