» از همین شاعر
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 پرده از شاهد قدم بردار
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
لاله زار داغ بالد آه سرو راستانست
شوق تير اندازی طفلی کنون آمد بکارم
ناوک آهم بخسته پس چرا اندر نشانست
علمی دارم که بی ايام روز و شب معاشم
طفليم پيرانه سالی عشق در پيری جوانست
باشد از سرچشمهء ظلمت نشان اين قطرهِ خور
در بيابان عذم خضر از گروه کم رهانست
از صراط المستقيم احمد هدايت گشت روشن
................................


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *