» از همین شاعر
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 عشق رويد ز زمين دل من
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 اين دعا ميکنم از روی يقين

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
بی رنگ و بو و طعم بگو آن شراب چيست
سرگشته خضر بهر زلالش بود مدام
کوثر مثال اوست در آن چشمه آب چيست
آن خور که ذره ايست خور اندر مقابلش
اندر وجود تابش آن آفتاب چيست
خوابی که کس به خواب نديد و نبيندش
تعبير آن بگو که ورای مجاب چيست
بحر ظهور و بحر قدم احمدا بهم
وين هر دو را احاطهء اقدس مأب چيست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *