» از همین شاعر
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 قصهء دلکش نگار بگو
 پرده از شاهد قدم بردار
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
بی رنگ و بو و طعم بگو آن شراب چيست
سرگشته خضر بهر زلالش بود مدام
کوثر مثال اوست در آن چشمه آب چيست
آن خور که ذره ايست خور اندر مقابلش
اندر وجود تابش آن آفتاب چيست
خوابی که کس به خواب نديد و نبيندش
تعبير آن بگو که ورای مجاب چيست
بحر ظهور و بحر قدم احمدا بهم
وين هر دو را احاطهء اقدس مأب چيست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *