» از همین شاعر
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 ببازار عدم بينی زجاج خود نبينی را
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 نه در خويشم از آن از خويش بيرون گفتگو دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
و جز اين نيست به دستم که نشانش دل بود
درس يک غنچه نداند گل صد برگ فلک
گرچه شاگرد ازل باعث يستعجل بود
يک الف بس بود اين علم ندارد پايان
ز عدم طفل کمالم سر خود کامل بود
عمر من در طلب منزل مقصود گذشت
گشتم همه جا نقش قدم منزل بود
می چکد خون سرشک از سر مژگان احمد
عذر دارم ز رخت پای نگه در گل بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *