» از همین شاعر
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 ياد او خود بفزونی چو رسد ياد رود
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
ور نه اعماست اشارة به لب بام کند
پَلهء غيرت از پَلهء رحمت بفزود
می کند ياد مرا گر چه بدشنام کند
دل که احرام ببندد به حريم خالش
می شود کافر اگر دعوی اسلام کند
روز محشر چو رسد نوبت محسوب به ما
آنچنان روز درازی بسرم شام کند
گاه در وجد، گهی خنده، گهی نالانم
هست معدور اگر هرچه می آشام کند
مزلع ام صحايف سه حروف خاص است
چه شود مد الف ميم مرا لام کند
احمدا کار به يکباره به آن يار سپار
خوب کرد اول و هم خوبتر انجام کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *