» از همین شاعر
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 فصل گل در بهار می درکش
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 دل فرش فزای بامم امروز
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 عشق رويد ز زمين دل من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
گواه بشنو از نی شاهد اين گفتگو باشد
به عالم واقف اسرار حق ناياب می باشد
که هو از منظر اعلانه از راه گلو باشد
تو بشکن اين بت وهم دلالات و اضافت را
نگار ثم وجه الله ز هر سو روبرو باشد
ز اسرار شب اسرا کسی آگاه می باشد
به وصف او مُنَزّل آيت لاتخلقو باشد
بود باريک نسبت ربط حسن و عکس را باهم
ببين تحقيق در خود اين آنانيت از آن او باشد
به يک ابريق آبی کی طهارت می شود حاصل
شهيدان وفايش را نخست از خون وضو باشد
کشاعيين اليقين دل ببين حق اليقين احمد
به هر کسوت ورای خويش را در جستجو باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *