» از همین شاعر
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 با ما شراب از خم حيرت فزا بنوش
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 قصهء دلکش نگار بگو
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد
گواه بشنو از نی شاهد اين گفتگو باشد
به عالم واقف اسرار حق ناياب می باشد
که هو از منظر اعلانه از راه گلو باشد
تو بشکن اين بت وهم دلالات و اضافت را
نگار ثم وجه الله ز هر سو روبرو باشد
ز اسرار شب اسرا کسی آگاه می باشد
به وصف او مُنَزّل آيت لاتخلقو باشد
بود باريک نسبت ربط حسن و عکس را باهم
ببين تحقيق در خود اين آنانيت از آن او باشد
به يک ابريق آبی کی طهارت می شود حاصل
شهيدان وفايش را نخست از خون وضو باشد
کشاعيين اليقين دل ببين حق اليقين احمد
به هر کسوت ورای خويش را در جستجو باشد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *