» از همین شاعر
 معنی طاهاست صورت بای بسم الله را
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 نه در خويشم از آن از خويش بيرون گفتگو دارم
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 آنکه از جمله خاص است بيار
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 چو نبود غير او اندر ميانه
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
می توان ديد اگر ديده ز منصور بود
به عزيز است عدالت تو برو مصر عدم
ساکن ملک خودی خود ز خدا دور بود
قدم از طبل هويت به سرت بنوازد
به اثر بين همه جا رويت منظور بود
تو بگو چيست نهان مروحه جنبان دلم
گر شنيدی همه جا قصهء مشهور بود
ساقيا خم بگشا از سر انصاف نشين
به سيه مست ازل نشه به دستور بود
عشرت آباد جهان باد فدای غم ما
نمک خندۀ ما بخيه به ناسور بود
احمدا شاه بود قايم اقليم وجود
به همه ظاهر و اندر همه مستور بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *