» از همین شاعر
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 اين دعا ميکنم از روی يقين
 عشق رويد ز زمين دل من
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
بی تحاشا چون سمندر نار را کاشانه کرد
دست افشانی سزد در بزم رندان از کسي
باده از خونابهء دل، ديده را پيمانه کرد
حيرت افزايد مرا از غيرت سلطان عشق
همچو صنعان پارسا را ساکن بتخانه کرد
ذوق ويرانی چه داند خانه پرداز خرد
گنج ما اوحی ازين رو جای در ويرانه کرد
نيل مقصد سوختن عشاق را ملت بود
قرب احمد بين که خود را با صنم همخانه کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *