» از همین شاعر
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 مشق دلی از قطره هويداست مگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
بی تحاشا چون سمندر نار را کاشانه کرد
دست افشانی سزد در بزم رندان از کسي
باده از خونابهء دل، ديده را پيمانه کرد
حيرت افزايد مرا از غيرت سلطان عشق
همچو صنعان پارسا را ساکن بتخانه کرد
ذوق ويرانی چه داند خانه پرداز خرد
گنج ما اوحی ازين رو جای در ويرانه کرد
نيل مقصد سوختن عشاق را ملت بود
قرب احمد بين که خود را با صنم همخانه کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *