» از همین شاعر
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
ساقی بدار خدا جام را قرار
مطرب بگو بصوت خوش چنگ و نای دف
جز پای خم کجاست می آشام را قرار
هرچند بيقرار شوی آيد لابجاست
زين بيقراريست دلارام را قرار
دارد که ادعای کرامات را بسر
برکو بده تو گردش ايام را قرار
احمد مکن دراز زبان سوال را
زيرا که کس نه گفت سر انجام را قرار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *