» از همین شاعر
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ديده خورشيد يقين ميتابد از جای دگر
باشد ورای اين جهان، او راست دنيای دگر
اندر طلوع او بود صبح ظهور عالمي
فردای محشر شام او، خود نيست فردای دگر
برق نظر گيرد سبق چابک رويها را ز من
زيرا که در اوج عدم ماراست مأوای دگر
نبود بجز رفتن بسر از بزمت ای ساقی چرا
کين جام مرد افگن مگر باشد ز مينای دگر
احمد چه باشد ايمنی بر بند ابليس زبان
سر تا بپا يک ديده شو بينی تماشای دگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *