» از همین شاعر
 در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

آنکه از جمله خاص است بيار
زانکه او شاه شناس است بيار
وحی اين است به جبريل امين
شاه در زير پلاس است بيار
در صف قرب به خولت گهء راز
جگری را که خراشست بيار
عقل سرمايهء هر خوف و حراس
باده بی خوف و حراسست بيار
غم بود قوت مدام احمد را
خوشيم غير معاشست بيار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *