» از همین شاعر
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 رموز وادی ايمن بياموز
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 عالم بچشم راز بود نو بهار غيب
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم
 آنکه از جمله خاص است بيار
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
ز شهد ناب رضا کام خوگوارم بس
مرا که خلعت عريانی است مفرش خاک
ز دولت ازل اينقدر اقتدارم بس
همين دو شاهد عادل گواه حال منست
نخست آه دگر زردی عذارم بس
دو حشر آمد و رفت نفس به خاصانست
دل مخوف بگو لطف کردگارم بس
ز گلشن دلم اين نکته غنچه وار شگفت
ز خود کنار شدم يار در کنارم بس
مزين است زر زرگر چه تربت ياران
برو که زينت ما سبزۀ مزارم بس
بپرسد از تو بروز شمار يار احمد
زبان بعجز برآور که شرمسارم بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *