» از همین شاعر
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 بگويم صاف ميخواهد دلم رطل خيالی را
 دل فرش فزای بامم امروز
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 از می بدن من مزید کیست که ساغر زده *
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
ز شهد ناب رضا کام خوگوارم بس
مرا که خلعت عريانی است مفرش خاک
ز دولت ازل اينقدر اقتدارم بس
همين دو شاهد عادل گواه حال منست
نخست آه دگر زردی عذارم بس
دو حشر آمد و رفت نفس به خاصانست
دل مخوف بگو لطف کردگارم بس
ز گلشن دلم اين نکته غنچه وار شگفت
ز خود کنار شدم يار در کنارم بس
مزين است زر زرگر چه تربت ياران
برو که زينت ما سبزۀ مزارم بس
بپرسد از تو بروز شمار يار احمد
زبان بعجز برآور که شرمسارم بس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *