» از همین شاعر
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 تشنه در خون خود اين مرحلهء مشکل نيست
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 آنکه از جمله خاص است بيار
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
وز خُم و ساقی و از گردش پيمانه بپرس
پنجهء خار جنون پشت سرم ميخارد
راه و رسم خرد از عاقل و فرزانه بپرس
زهد و تقوی بخدا کشور بيکاران است
سِرٌ منصور بيا از من مستانه بپرس
لاشهء لنگ بود ناطقه در راه خيال
از مدرس همه اين قصه و افسانه بپرس
هيچ ويرانهء بی گنج نباشد احمد
گنج جانرا خبرش از دل ديوانه بپرس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *