» از همین شاعر
 فصل گل در بهار می درکش
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگشته است به پيرايه ام غبار ملال
مدام تيره دلی ها بود شعار ملال
چه غم ز پنجهء شير ملالگر چه قوی است
بيا که رستم می ميکند شکار ملال
جريه ميروم آسان بمنزل مقصود
شکست پشت تو زاهد به زير بار ملال
عجب رفيق بود خرمی دل ما را
نبرده هيچ دلی از کف نگار ملال
ز خاک ميکده تا حشر بوی عيش آيد
مرو به صومعه احمد بود بهار ملال


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *