» از همین شاعر
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 چو نبود غير او اندر ميانه
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
دل چرا عرش اللهی نام شد بيت الصنم را
شغل آتش کاريم داد از ازل استاد عشق
کوره حبس دمم آبست تيغ صبحدم را
سرنگونی های ما نعم البدل از آفتابم
سر بزانو بودن ما تحفه ارباب کرم را
باشد اين آهسته رفتن های ما در راه وحدت
هر دو عالم را بکامی می توانی اين قدم را
هر که پا بر جای پای راز پير خود گذارد
هست احمد سايه پرور صاحب تيغ دو دم را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *