» از همین شاعر
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 شبنم جانست امشب نم رياحين مرا
 ز درد نوش بلا نوش کن تو لای جواب
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
غيرت داغ ازل صفحهء پيشانی ما
ناوک انداز عدم را چو غزالی هدفم
بسر خور بود افسر سر قربانی ما
يک الف راست ز القا بميان من و او
حسرت بيش و کمی نيست ز ناخوانی ما
اگرِ اندر دو جهان کی اثر از وی يابی
هر چه گفتيم شد اسباب پريشانی ما
بيخودی مايهء امن است بکف احمد را
دولت آباد نشانست ز ويرانی ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *