» از همین شاعر
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 نه تبار زير و بم آشنا شده دست پرده نواز ما
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
نی کيف و صوت زمزمه قانون نواز را
در بحث عشق چون و چرا در جواب نيست
در قدس حضرتش چه مجال امتياز را
زاهد نخوانده ييِ تو صلواة علی الدوام
تا حشر کس نکرد ادا اين نماز را
هر جا بخشت سر بنه و خواب ناز کن
می دان عذاب راحت بالين ناز را
در مجلسی که شعر من آيد در آن ميان
احمد بوجد افگند ارباب راز را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *