» از همین شاعر
 بسر ز افسر تسليم افتخارم بس
 کمند جذبه ز چاه تحيرم بدر آور
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته
 پرده از شاهد قدم بردار
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی
 خلعت ناز تجرد خانه زادان عدم را
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
نی کيف و صوت زمزمه قانون نواز را
در بحث عشق چون و چرا در جواب نيست
در قدس حضرتش چه مجال امتياز را
زاهد نخوانده ييِ تو صلواة علی الدوام
تا حشر کس نکرد ادا اين نماز را
هر جا بخشت سر بنه و خواب ناز کن
می دان عذاب راحت بالين ناز را
در مجلسی که شعر من آيد در آن ميان
احمد بوجد افگند ارباب راز را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *