» از همین شاعر
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 تا شدم بيخبر از نام و نشان
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 نوبهار دگری می وزد از سوی نفس
 چو نبود غير او اندر ميانه
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
در ميان من تو گشت عذاب من و تو
کاتب دفتر اسرار ازل گفت که حيف
غلط افتاد بيک نقطه کتاب من و تو
هست موعود که باشد بميان روز شمار
چه شمار است بگو غير حساب من و تو
لابقا صورت امکان همه بی بود بود
عين درياست چو بشکست حباب من و تو
توسن نفس حروانست بغايط احمد
پای مردی نگذاری برکاب من و تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *