» از همین شاعر
 لبالب شد چنان جام شهودم
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 ارجعی زآمدنش طبل و لوا دار بود
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 عشق رويد ز زمين دل من
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 خوشا چشمی که او از ديدۀ دل ديده بان دارد
 خوشدل کسيکه شد ز ازل آشنای دل
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 قصهء دلکش نگار بگو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ببين بخرقه ام هر جا بود نشان شراب
کجاست خضر وشی تا کند بيان شراب
ظهور بزم ازل انتهای بزم ابد
بگوش خويش شنيدم من از زبان شراب
شنو که دل به زبان کباب ميگويد
که نيست هيچ کسی را به کف عنان شراب
به صومعه قدم از صدق کس نبگذارد
هزار سر قدم اينجا در آستان شراب
ز شور هر دو جهان احمد ايمنی خواهی
برو به حضرت ميخانه در ميان شراب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *