» از همین شاعر
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 فصل گل در بهار می درکش
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را
به سکر و جذب رنگينی بود ارباب تلوين را
نشان از بی نشان جستن و رای حد او را کس
نيابد باد پايی روز ميدان اسب چوبين را
ز شأن لی مع الله پايه طاها بود عالي
چه ميداند کسی اسرار گنج سين ياسين را
ميان بزم رندان از کنار و گوشه نشنيدم
که حبريل امين واقف نشد تقويم والتين را
خم وحدت بدور ما بجوش از راز سبحاني
سرت گردم بچين ای ساقيا اسباب پيشين را
خلافت در وجود از حضرت ارواح ميباشد
رسولش عشق ابليسش، خرد منکر مشو اين را
بخط احسن الحسنای او احمد تماشا کن
ندارد يکسر مويی بخود ايراد تحسين را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *