» از همین شاعر
 به دورم رشتهء الفت چنان دلدار می تابد
 رموز وادی ايمن بياموز
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 ز بحر لا در اسرار منصور
 فنا ممات، تمام بقا حيات مدام است
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
همچو سرو راست شو از شوق پابرجا نخست
ديدن حق حق بود، اغماست از انکار او
کن تو ای جان عزيز آن ديده را پيدا نخست
سرکشيدن ها ز پرده راز بيرون دادنست
شاخ بيجا را برد سر غيرت رعنا نخست
کی ترا در بزم قدسی رفتن از امکان بود
تا بنگذاری قدم از خود برون تنها نخست
عشق از بست و گشاد چشم باشد ماوراء
همچو صنعان احمدا می بايدت رسوا نخست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *