» از همین شاعر
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 گشته با غير آشنا دل های دل افسوس دل
 رازست محرمانه بمغز سخن برس
 شاه راه فتد لاکس خميازۀ ما
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 زاهد ردا وجبه بود کسوت عذاب
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلا مکن بجهان کار و بار هوس
بغير همسری تيغ آبدار هوس
بسر خيال و بدل آرزو ز جان مقصود
بچنگ و نای مرا رقص پای دار هوس
ز عندليب که پرسيد کو نداده جواب
فغان و ناله در ايام نوبهار هوس
بدانکه عادت هر بوالهوس چه می باشد
خبر ندارد از اشتر کند مهار هوس
بپرس ز احمد بيدل که در دلت چه بود
که درديار بود باز در ديار هوس


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *