» از همین شاعر
 باران شرر ز ابر بصر لرزد و ريزد
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 آفتاب است عيان کی شب ديجور بود
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 به گلزار ظهور ديدۀ عين اليقين بينم
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
ظهور عکس جز انسان نباشد وجه اثباتش
عروس حی اين طرز و ادا و جلوها دارد
ز آدم هر چه سر بر ميزند باشد کراماتش
ورای هر دو عالم برگزيدم منظر اعلا
رهش در خط موهوم و قيامت از علاماتش
نخستين پير عشق اين راز پنهان گفت در گوشم
سبق داد از هدايت شرح فرمود از نهاياتش
گشا چشم يقين بر بند ابليس زبان اينجا
بهر سو رويتش موجود ميباشد در آطاتش
بحسنش غازه از آه خروش و درد ميباشد
اضافاة دلالاة رواياتت شکاياتش
زبان حال احمد شکر افشا از ازل باشد
بهر جا نقل بزم خيل عشاقست ابياتش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *