» از همین شاعر
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
 نور جانست هويدا و عيان و چه نهان
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 خونابه چکان چشمم ازبارش جان امشب
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
ثانيا شد سينه ام از آه آتشبار اشک
بر رخم صد جدول خون تابکی باشد روان
گشتم از جنات تجری تحتها الانهار اشک
برملا گر سرّ منصور از زبانم سرکشد
ميشود بر نوبت ما ريسمان دار اشک
سر پر از شور جنون از پا چه می پرسی مرا
از وفور ريش باشد جانبوگ خار اشک
اشک دل در عشق بودن احمدا نابخرديست
خود چرا سازی بگو جانرا بران دلدار اشک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *