» از همین شاعر
 فصل گل در بهار می درکش
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 نقش بر خاتم دل صورت ياهوست مگر
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 چه خوش بی کيف و صوت او اياز هو باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غزل ز پردۀ گل ميتوان رسالهء بلبل
زبان ناطقه سوزد ز شرح نالهء بلبل
چکد بغنچهء دل شبنم از بهار لطافت
لبالب از عرق گل بود پيالهء بلبل
بعين وصل گل اندر بهار چيست فغانش
نکاشت کلک ازل ناله در قبالهء بلبل
ز پير دير نمودم سوال مردن خود را
جواب داد مکن شاخ گل حوالهء بلبل
عجب مثال دقيق احمد آمده بزبانم
بگرد گلبن ماه گل است هالهء بلبل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *