» از همین شاعر
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 نخست درگهء رند فلک جناب ببوس

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

بلوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
به کعبتين اگر شش نشست، هست نجانم
ز شش ظهور تجلی کمال يافت حريفم
بود حدوث و قدم کعبتين بقای حياتم
ز قدس وسعت ارض الله آگهی چو بيابی
نعيم و روضه و ريحان و روح شاخ نباتم
زبان راز بود مو به جسم لاغر زارم
طلسم حيرتم اينجا نه ذاتم و نه صفاتم
ز کلک آه تو ای صفحه رخ خوبان
به خون ديده رقم زد دبير شوق براتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *