» از همین شاعر
 بقا حسن و فنا اندر مقابل چيست مر آتش
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 بخت من بيدار چشمم مست خواب
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 همه جانم ز سراغش بلبم آمده جان
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 رشته کار بدست من بيکار ه بود
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
پياپی ساقيا رطل گران سازد مگر کارم
طلوع آفتابم مشرق لاهوت ميباشد
ازين رو خلعت و تاج کرامت زا سزاوارم
عجايب حالتی دارم ز تقريرش بيان سوزد
بمرگ خويشتن خود نوحه گر هم خود عزا دارم
بدوران لاجواب آمد زبان بی زبانيها
بصد دفتر نميگنجد خمش معنی اشعارم
سر شوريده ودل واله و شيداست احمد را
تو بگذر ناصحا از من برو مذور ناچارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *