» از همین شاعر
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 ز بحر لا در اسرار منصور
 ز کاروان عدم ميرسد صدای جرس
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 بدشت غم دلم ماوا گرفته
 چرا خون جگر قوتِ مدام از بهر خاصانست
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر روپوش ادراکت بر افتد از جمال او
بود هر ذره از آثار حسن با کمال او
بيا بنگر عجايب حيرت افزا عالمی دارم
از آن در بی مثالی های ما باشد مثال او
اگر خواهی بحق بنشسته باشی بلکه حق باشی
ز خود خالی شو و پر شو سراپا از خيال او
دو عالم را اگر زير و زبر سازی نمی يابی
ز خود هر چند دور افتی قرين يابی وصال او
بدان در عشق نی خط و نه خال و رنگ و بو باشد
ز حسن دلبران پيداست احمد خط و خال او


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *