» از همین شاعر
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 بنوش باده ز دست نگار من که حلالست
 به تو بی تو شده روپوش بگو ميدانی
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 خوش جامه که در هر نارسا رساست
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 انتظارت از دل و جان داشتم، دارم هنوز*
 ز غيرت خويش در خويشتن نا آشنا بينم
 بناز گاهی می نگاری در اشتياقم وفا شعار ا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در ظلمت از چشم يقين آنکس که ايوان يافته
اندر سپهر کفر ازين خورشيد ايمان يافته
اقليم هامونش بود تاب قدم قوتش بود
جانست در فرمان او زيرا که جانان يافته
مستغرق اندر خويشتن وصفش نگنجد در سخن
محو است در خود زين سبب در قطره عمان يافته
باشد بحکمش کن فکان بيند عيانرا در نهان
خوش حال آن صاحب دلی کين ساز سامان يافته
واقف ز سر لو کشف داند رموز من عرف
آری چنين دانشوری معنی فرقان يافته
هيهات زايد مادری آرد چنين نيک اختری
کاندر صفت قرب از همه اين گوی و چوگان يافته
چون غنچه خندان احمدا دايم گل افشانی کند
کاندر شميم جان خود روحی ز ريحان يافته


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *