» از همین شاعر
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 هر کجا آخر نهی نامش بود آنجا نخست
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 که خرمن دو جهان يکجو ز خوشهء من
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 فرق کيوان پايمالم شد چو پوشيدم پلاس
 يارب اين موج است يا جوش خم لبريز ما؟
 شب که بر خاک سيه روی بديوار نهم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

غير از من بيچاره که از ياد فتاده
آهم به لبم سوخت ز فرياد فتاده
مرغ دل آواره خلاصيش محال است
هر جا بکمندش سر صياد فتاده
هر شب که نهم روی بخاک از تب و تابش
زان عالم قدسی همه ز اوراد فتاده
احمد از کفر تسلسل نتوان يافت خلاصی (؟)
هرکس که درين داير ايجاد فتاده (؟)


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Abbas:

سلام عزیز من چیزی یا مطلبی ندیده ام که بخواهم دیدگاهم را بفرستم شما لطف بفرمایید منظورتان را سریعا اعلام نمایید

پاسخ
شما تنها موقعیکه مطلبی دیدید و در موردش نظری برای ارائه دادن داشتید، دیدگاه بفرستید. در باقی موارد این گزینه به درد شما نمیخورد.



 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *