» از همین شاعر
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 زخاک درگهء ما يافت اعتبار فلک
 علم کل چيست بگو نقطهء نادانی ما
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 حيرت افزا صوت رحمانی شنو
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 شکوفه زار بود بسکه بوستان قفس
 بيا در ديدۀ ما آشيان کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
از بناگوشش گهی چون صبح خندانم بخواب
ميرسد قوت تجلی ها پياپی بی سبب
بر سر خوان فَسَقی طرف مهمانم بخواب
خواب خورشيد است و بيداری بود بدر تمام
يکدمی ماه و دمی خورشيد رخشانم بخواب
گه بخود در جلوه، گه از خويش پنهانم چرا؟
از رۀ تحقيق بشنو کفر و ايمانم بخواب
روزگار من پريشان و دل از هستی به تنگ
هم پريشانم چو گل، هم غنچه خندانم بخواب
هستيم بيداری آمد، نيستی خواب گران
بيخود و با خود عجب دست و گريبانم بخواب
هر نفس يک پيک راز احمد ز يار آيد برم
در رهش در هر قدم افتان و خيزانم بخواب


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

صابری:

بسیار زیبا




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *