» از همین شاعر
 ز می که صد ره نشان ازو بود آن شراب مدام ما
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 حال دل عاشق را پرس از من بدنامش
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
  دل ز شوقش بسکه اندر خون طلاطم می کند
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو نيز همچو من اين نکته را شنو ز رباب
که نيست پير کهن سال غير بادۀ ناب
برو تو عينک عين اليقين بدست آور
ز هر کناره نظر بازی بتان درياب
خليل وار به هر دره کن اشاره بدو
دويست کفر ازين کفر شد دليل صواب
نوای نای به افغان چنگ ميگويد
که عشق آب حيات و رای عشق سراب
گواه حال به احمد زبان ناطقه اش
چنانچه بوی گل آيد همه برون ز گلاب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *