» از همین شاعر
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 ربايد غم ز دلها نام جان افزای ميخانه
 گر از او خواهی خبر می باش از جان بيخبر
 بسوی ما خبر مختصر ز يار نويس
 نبود سواد بلکه بياض اين کتاب چيست
 وحشی روش از حيرت يکتايی خويشم
 مظهر خاصهء اسماست ز پيدايی ما
 موج زن هر طرف دريای حسن يار ماست
 از راهبی ز دير ز ناقوس شد بگوش
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
طبل منصور زند نعره که خمار کجاست
هر نفس رفت برون آمدن جان باشد
دم نزع است مرا نالهء هموار کجاست
انفعال تو همين بس که برون می طلبي
به صدف بحر بگويد در شهوار کجاست
نقد کونين جوی نيست تهء کيسهء ما
ازلی سوخته را شربت دينار کجاست
در پس پرده ندانم به چه سازم احمد
هيچ دانی تو بگو نقطه و ادوار کجاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *