» از همین شاعر
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 لبالب خمم کو می آشام يا هو؟
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 پرده از شاهد قدم بردار
 اشک عاشق دان تو چون منصور مژگانست دار
 ز پا فتادنم اينجا نفس کشيدن ما شد
 عدم ميخانه ميباشد زلال از آب حيوانش
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 چتر بر فرق ز برگ ورق ياسمنم
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
چرا به نيم شبم آفتاب می بارد
بگو چه بود که موجود شد وجود نمود
کزين سوال هزاران جواب می بارد
سمندرانه پر و بال شوق را بگشا
سحاب دل همه آتش ز آب می بارد
کتاب زهد مطوّل بود به مکتب عشق
ز لب محتضر ما لباب می بارد
به ياز فضلهء ابجد بشوی لوح دلت
که نقطه احديت کتاب می بارد
کتاب ديده و تعليم از معلم غيب
ز يک اشاره هزار انتخاب می بارد
که نشئهء می ما جز انالحق احمد نيست
به لب رسيدن شعرم شراب می بارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *